تبليغاتX
تنها تورا دوست دارم

تنها تورا دوست دارم

اخلاق و...

مقعد با بركت

شيخ بهائى در كشكول نقل كرده مردى كه نامش آزاد مرد بود، پيش ‍ حجاج از او باد صدادارى خارج شد، پس شرمنده گشت ، حجاج خواست خجالت او را رفع و جبران كند، گفت : ماليات را از تو برداشتم ، آيا حاجت او را حجاج يك عربى را احضار كرده بود كه او را به قتل برساند، آن شخص گفت : اين عرب را به خاطر من ببخش و او را نكش ، حجاج هم عرب را ببخشد، آن عرب بيرون كه آمد، مقعد اين شخص را مى بوسيد و مى گفت : پدرم به فداى مقعدى كه ماليات را بردارد و يك اعدامى را از مرگ نجات بخشد، مدح و ثنا بر هيچ كس سزاوار نيست جز بر اين مقعد.

زهر الربيع جزائري، ج۱.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 7:26  توسط عبدالرحمن حیدری   | 

ثواب اعمال دهه اول ذي الچجه

از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت است  كه: «عمل خير و عبادت در هيچ ايامى نزد حق تعالى محبوبتر از اين دهه نيست.»

 و از براى اين دهه اعمالى است

اول روزه گرفتن نه روز اول‏

اين دهه كه ثواب روزه تمام عمر دارد

دوم خواندن دو ركعت نماز ما بين مغرب و عشا در تمام شبهاى اين دهه‏

در هر ركعت بعد از حمد بخواند يك مرتبه توحيد و آيه:

 وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَ قَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ .

هركه بخواند با ثواب حاجيان [كه در مراسم عبادي حج در هستند] شريك شود.

سوم‏

از روز اول تا عصر روز عرفه در عقب نماز صبح و پيش از مغرب بخواند اين دعا را كه شيخ و سيد از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده‏اند:

اللَّهُمَّ هَذِهِ الْأَيَّامُ الَّتِي فَضَّلْتَهَا عَلَى الْأَيَّامِ وَ شَرَّفْتَهَا قَدْ بَلَّغْتَنِيهَا بِمَنِّكَ وَ رَحْمَتِكَ فَأَنْزِلْ عَلَيْنَا مِنْ بَرَكَاتِكَ وَ أَوْسِعْ عَلَيْنَا فِيهَا مِنْ نَعْمَائِكَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَهْدِيَنَا فِيهَا لِسَبِيلِ الْهُدَى وَ الْعَفَافِ وَ الْغِنَى وَ الْعَمَلِ فِيهَا بِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ يَا مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوَى وَ يَا سَامِعَ كُلِّ نَجْوَى وَ يَا شَاهِدَ كُلِّ مَلَإٍ وَ يَا عَالِمَ كُلِّ خَفِيَّةٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَكْشِفَ عَنَّا فِيهَا الْبَلاءَ وَ تَسْتَجِيبَ لَنَا فِيهَا الدُّعَاءَ وَ تُقَوِّيَنَا فِيهَا وَ تُعِينَنَا وَ تُوَفِّقَنَا فِيهَا لِمَا تُحِبُّ رَبَّنَا وَ تَرْضَى وَ عَلَى مَا افْتَرَضْتَ عَلَيْنَا مِنْ طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ وَ أَهْلِ وِلايَتِكَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَهَبَ لَنَا فِيهَا الرِّضَا إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ وَ لا تَحْرِمْنَا خَيْرَ مَا تُنْزِلُ فِيهَا مِنَ السَّمَاءِ وَ طَهِّرْنَا مِنَ الذُّنُوبِ يَا عَلامَ الْغُيُوبِ وَ أَوْجِبْ لَنَا فِيهَا دَارَ الْخُلُودِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لا تَتْرُكْ لَنَا فِيهَا ذَنْبا إِلا غَفَرْتَهُ وَ لا هَمّا إِلا فَرَّجْتَهُ وَ لا دَيْنا إِلا قَضَيْتَهُ وَ لا غَائِبا إِلا أَدَّيْتَهُ وَ لا حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِلا سَهَّلْتَهَا وَ يَسَّرْتَهَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ اللَّهُمَّ يَا عَالِمَ الْخَفِيَّاتِ يَا رَاحِمَ الْعَبَرَاتِ يَا مُجِيبَ الدَّعَوَاتِ يَا رَبَّ الْأَرَضِينَ وَ السَّمَاوَاتِ يَا مَنْ لا تَتَشَابَهُ عَلَيْهِ الْأَصْوَاتُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنَا فِيهَا مِنْ عُتَقَائِكَ وَ طُلَقَائِكَ مِنَ النَّارِ وَ الْفَائِزِينَ بِجَنَّتِكَ وَ النَّاجِينَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِينَ.

چهارم در هر روز از دهه بخواند پنج دعايى را كه حضرت جبرئيل براى حضرت عيسى عليه السلام از جانب حق تعالى هديه آورده‏

كه در ايام اين دهه بخواند و آن پنج دعا اين است 1 أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ 2 أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ أَحَدا صَمَدا لَمْ يَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لا وَلَدا 3 أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ أَحَدا صَمَدا لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوا أَحَدٌ 4 أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَيٌّ لا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ 5 حَسْبِيَ اللَّهُ وَ كَفَى سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ دَعَا لَيْسَ وَرَاءَ اللَّهِ مُنْتَهَى أَشْهَدُ لِلَّهِ بِمَا دَعَا وَ أَنَّهُ بَرِي‏ءٌ مِمَّنْ تَبَرَّأَ وَ أَنَّ لِلَّهِ الْآخِرَةَ وَ الْأُولَى پس حضرت عيسى عليه السلام ثواب بسيارى نقل كرده براى خواندن هر يك از اين پنج دعا را صد مرتبه و دور نيست چنانكه علامه مجلسى رحمة الله عليه فرموده اگر كسى هر روز هر يك از اين دعاها را ده مرتبه بخواند عمل به روايت كرده باشد و اگر هر روز هر يك را صد مرتبه بخواند بهتر خواهد بود.

و در نهايت فضيلت و بركت است (و از رسول خدا صلى الله عليه و آله: مروى است كه عمل خير و عبادت در هيچ ايامى نزد حق تعالى محبوبتر نيست از اين دهه) و از براى اين دهه اعمالى است

اول روزه گرفتن نه روز اول‏

اين دهه كه ثواب روزه تمام عمر دارد

و...[1]



[1] . مفاتيح‏الجنان ص :  251

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 20:33  توسط عبدالرحمن حیدری   | 

چهره تابان امام رضا صلوات الله عليه

امام رضا(سلام الله عليه)

نام آن بزرگوار علي، لقب: رضا،كنيه :ابوالحسن، نام پدر : موسي، نام مادر: تكتم ، نجمه ، ام اللبنين ،اوري ، سكن، نام فرزند : محمد امامت:10سال.

امام در زمان خلفاء جابر:  هارون الرشيد ،5  سال امين پسر زبيده ، 5 سال مأمون دوران امامتش را سپري نموده اند.

نام قاتل : مأمون خليفه ي ستمكار عباسي .

ولادت آن بزرگواردر مدينه يازدهم ذي القعده 148 در بيست نهم صفر203 به شهادت رسيده و مدت بيست سال امامت و مدّت عمر شريف شان 55 سال كه در سال 200 هجري به مرو هجرت داده شده است.

و محل شهادتش مرو (توس) و محل دفنش روستاي سناباد (توس) مي باشد .

ولادت - شهادت

جمعه 11 ذيقعده 148 هجري در سن 35 سالگي (183) بعد از شهادت پدر عهده‏دار مقام امامت شدند. و در آخر صفر 320 در سن 55 سالگي به شهادت رسيدند. 20 سال امامت مردم را به عهده داشتند. 10 سال با هارون،سنگ دل‏ترين خليفه عباسي، 5 سال با امين و 5 سال با مأمون در سال 200 (25 ذيقعده) از مدينه حركت كرده و در مكه فرزندش جواد را به مدينه مراجعت داد و همراه مأموران راهي ايران شد و مسير حركت از شهرهايي بود كه امام پيروان و علاقه‏مندان كمتري داشتند و لذا از كوفه و قم حركت داده نشدند و پس از يكسال (اول ذيقعه 201) وارد مرو شدند.

هنگام پيشنهاد مأمون به ولايت عهدي فرمودند: اگر خلافت را خداوند بر تو مقرر داشته تو حق نداري آن را به ديگري واگذار كني و اگر غير از اين است چيزي كه از آن تو نيست نمي‏تواني به ديگري واگذار كني.

- قريب 30 سال از درك فيض حضور و مصاحبت امام كاظم)ع(پدر بزرگوارش برخوردار بود.

از اوان جواني به توصيه امام هفتم در مسجد النبي حضور مي‏يافت و ضمن تعليم وظايف اسلامي به مردم به سئوالات و شبهات آنان پاسخ مي‏داد.

استفاده از فرصت

بعد از مرگ هارون و درگيري امين با مأمون فرصتي بود كه حضرت براي تبليغ و نشر اعتقادات اسلامي استفاده نمودند. مخصوصاً در ايام حج و انجام مسافرتهاي متعدد از مدينه به شهرها و مكانهاي مختلف مانند بصره، كوفه وحتي ايران و ديدارهاي خصوصي و عمومي خود با مردم.

 

سيره

عبادي

عَنْ رَجَاءِ بْنِ أَبِي الضَّحَّاكِ قَالَ بَعَثَنِي الْمَأْمُونُ فِي إِشْخَاصِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع مِنَ الْمَدِينَةِ وَ أَمَرَنِي أَنْ آخُذَ بِهِ عَلَى طَرِيقِ الْبَصْرَةِ وَ الْأَهْوَازِ وَ فَارِسَ وَ لا آخُذَ بِهِ عَلَى طَرِيقِ قُمَّ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَحْفَظَهُ بِنَفْسِي بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ حَتَّى أَقْدَمَ عَلَيْهِ فَكُنْتُ مَعَهُ مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى مَرْوَ فَوَ اللهِ مَا رَأَيْتُ رَجُلًا كَانَ أَتْقَى للهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ- وَ لا أَكْثَرَ ذِكْراً لله تَعَالَى فِي جَمِيعِ أَوْقَاتِهِ مِنْهُ وَ لا أَشَدَّ خَوْفاً للهِ تَعَالَى.[1]

رجاء بن ابى ضحاك گويد: مامون به من امر كرد تا على بن موسى الرضا عليه السّلام را از راه بصره و اهواز و فارس بطرف خراسان ببرم و او را خودمنگهبانى كنم و همراهش باشم من از مدينه تا مرو همراه او بودم، مردى متقى‏تر از وى نديدم. او هميشه ذكر خدا بر زبان جارى مى‏كرد و از پروردگارش خوف داشت.‏

عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَخِي دِعْبِلِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الرِّضَا (ع) فِي حَدِيثٍ:"أَنَّهُ خَلَعَ عَلَي دِعْبِلٍ قَمِيصاً مِنْ خَزٍّ وَ قَالَ لَهُ احْتَفِظْ بِهَذَا الْقَمِيصِ فَقَدْ صَلَّيْتُ فِيهِ أَلْفَ لَيْلَةٍ أَلْفَ رَكْعَةٍ وَ خَتَمْتُ فِيهِ الْقُرْآنَ أَلْفَ خَتْمَةٍ.[2]

اسماعيل فرزند علي از برادرش كه برادر دعبل پسر علي است؛ از امام رضا در ضمن حديث آن حضرت قميصا از خز براي دعبل داده است وفرموده كه اين پراهن را نگاهدار من با همين پراهن در هزار شب هزار ركعت نماز خوانده ام و هزار مرتبه قرآن را ختم نموده ام.

 

نمونه‏هايي از گفتار و رفتار امام رضا(ع)

تلاوت و تدبر در قرآن:

آن حضرت در هر سه روز يك بار تمام قرآن را تلاوت مي‏كرد، و مي‏فرمود: "اگر خواسته باشم كه در كمتر از سه روز، قرآن را ختم كنم مي‏توانم، ولي هرگز هيچ آيه‏اي را نخواندم مگر اينكه در معني آن انديشيدم، و درباره اينكه آن آيه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده فكر كردم، از اين رو هر سه روز، همه قرآن را تلاوت مي‏كنم".

كان (ع) يختم القرآن في كل ثلاث و يقول لو أردت أن أختم في أقل من ثلاث لختمت و لكن ما مررت ب‏آية قط إلا فكرت فيها و في أيشيء أنزلت و في أي وقت فلذلك صرت أختمه في ثلاث.[3]

نماز اوّل وقت در همه حال

در يكي از اين مجالس مناظرات امام رضا)ع)، "عمران صابي" كه از فحول دانشمندان بود، در مجلس حاضر شد و درحضور مأمون درباره توحيد خدا با امام رضا)ع)به بحث پرداخت، هر سؤالي كه مطرح مي‏كرد، امام با استدلال محكم جواب او را مي‏داد؛ بحث و مناظره به اوج خود رسيده بود و كاملا داغ شده بود، در همين هنگام وقت ظهرفرا رسيد. امام رض(ع)هماندم به ياد نماز افتاد و به مأمون فرمود: « الصلاة قد حضرة »[4] 1 وقت نماز فرا رسيد".

عمران صابي گفت:

يا سيدي لا تقطع علي مسألتي فقد رق قلبي؛

اي آقاي من! دنباله بحث و بررسي و پاسخ به سؤال مرا قطع نكن)بنشين بعد از پايان بحث، براي نماز برو)، همانا دلم سوخت و فرو ريخت.

امام رضا  )ع) (تحت تأثير احساسات عمران صابي قرار نگرفت، و نماز اوّل وقت را فداي بحث و بررسي نكرد و باكمال قاطعيّت فرمود: «نصلي و نعود»؛

نماز را انجام مي‏دهيم و بازمي گرديم.

امام رضا(ع)با همراهان برخاستند، و نماز را خواندند، و پس از نماز به همان مجلس بازگشته و به بحث و بررسي ادامه دادند.[5]

بي‏اعتنايي حضرت رضا(ع)به شيعه‏نماها

جمعي از شيعيان، در آن هنگام كه امام رضا(ع)در خراسان بود، از بلاد دور، به خراسان رفته تا به محضر امام رضا(ع)برسند. اين گروه در عين آنكه شيعه بودند، به گناهاني آلوده بودند؛ آنها يك ماه در خراسان ماندند و هر روز دو بار به درخانه امام رضا(ع)مي‏آمدند، ولي دربان اجازه ورود به آنها نمي‏داد، سرانجام آنها توسط دربان به امام رضا(ع)پيام دادند: ما از راه دور آمده‏ايم، اگر شما را ملاقات نكنيم، روسياه خواهيم شد، و هنگام مراجعت به وطن، در نزد مردم شرمنده و سرافكنده مي‏گرديم، به ما اجازه ملاقات بده... .

دربان پيام آنها را به امام رضا(ع)رسانيد، امام اجازه ورود به آنها داد، آنها گله كردند، امام رضا(ع)به آنها فرمود: "اينكه اجازه به شما ندادم، از اين رو است كه شما ادّعا مي‏كنيد شيعه حضرت علي(ع)هستيد، ولي دروغ مي‏گوييد؛ شيعه علي(ع)، حسن و حسين عليهم السلام، سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و... بودند، شما مدّعي هستيد كه شيعه اميرالمؤمنان علي(ع)هستيد، ولي در بيشتر اعمال، با آن حضرت مخالفت مي‏نماييد...".

آنها همان دم استغفار و توبه حقيقي كردند، آنگاه امام با آغوشي باز از آنها پذيرايي كرد و با آنها گرم گرفت، و به دربان فرمود: "آنها چند بار به در خانه ما آمدند؟ دربان عرض كرد: شصت بار. امام(ع)به او فرمود: اينك شصت بار نزدآنها بيا و بر آنها سلام كن، و سلام مرا به آنها ابلاغ نما." دربان دستور امام رضا(ع)را اجرا نمود.[6]

به اين ترتيب امام رضا(ع)با به كار بردن يكي از مراحل عملي امر به معروف و نهي از منكر)روي گرداني)، آنها را ادب كرد.

ماجراي جنجالي نماز طلب باران

پس از ماجراي ولايت عهدي امام رضا(ع)، مدّتي باران نيامد. بعضي از حاشيه‏نشينان مأمون كه دلي ناپاك داشتند گفتند:باران نيامدن به خاطر ولايتعهدي آن حضرت است. اين مطلب به گوش مأمون رسيد، بسيار ناراحت شد و از حضرت رضا(ع)تقاضا كرد براي طلب باران دعا كند. حضرت رضا(ع)روز دوشنبه را براي دعاي استسقاء تعيين كرد، وفرمود:" شب، رسول خدا)ص)را در عالم خواب ديدم همراه اميرمؤمنان علي(ع)نزد من آمده و فرمود: پسرم! تا روز دوشنبه صبر كن، سپس در آن روز از درگاه خدا طلب باران كن، خداوند باران مي‏فرستد و مردم به عظمت مقام تو درپيشگاه خدا پي مي‏برند".

روز دوشنبه فرا رسيد، آن حضرت به صحرا رفت مردم از خانه‏ها بيرون آمدند، امام رضا(ع)بر بالاي منبر رفت و پس از حمد و ثنا گفت: "خدايا! تو حقّ ما خاندان رسالت را بزرگ نمودي، مردم طبق فرمان تو، به ما متوسّل شده‏اند و اميد به فضل، رحمت، احسان و نعمت تو دارند، باران سودمند و گسترده فراوان و بي‏ضرر بر آنها بفرست، ولي اين باران راپس از بازگشت مردم به خانه‏هاي خود نازل كن".

روايت كننده مي‏گويد: سوگند به خدا همان لحظه، حركت ابرها در هوا شروع شد، و رعد و برق پديد آمد، و مردم به جنب و جوش افتادند كه تا باران نيامده به خانه‏هاي خود برگردند. امام رضا)ع)به آنها فرمود:" آرام باشيد، اين ابر مال شما نيست، بلكه براي فلان منطقه است". آن ابر رفت و ابر ديگر با رعد و برق آمد، مردم خواستند حركت كنند، امام(ع)فرمود:" اين ابر نيز مربوط به فلان منطقه است". به همين ترتيب ده بار ابر آمد و از فضاي آنجا عبور كرد، و امام(ع) در هر بار به مردم مي‏فرمود: "اين ابر براي شما نيست."

هنگامي كه يازدهمين ابر آمد، امام(ع)به مردم فرمود:" اين ابر را خداوند براي شما فرستاده است؛ در برابر فضل و كرم خدا شكر كنيد و به سوي خانه‏ها و قرارگاههايتان بازگرديد كه تا به خانه‏ها نرسيده‏ايد باران نمي‏بارد، سپس آنگونه كه شايسته كرم خدا است باران مي‏بارد". آنگاه امام(ع)از فراز منبر پايين آمد و مردم به خانه‏هاي خود رفتند. در همان وقت باران شديد باريد به طوري كه حوض‏ها و گودالها و نهرها پر از آب گرديد، مردم با احساسات پاك مي‏گفتند: كرامتهاي خدا بر فرزند رسول خدا(ص)مبارك باد.

سپس امام رضا(ع)نزد جمعيت آمد و آنها را موعظه كرد، و به سپاسگزاري از درگاه خدا در برابر نعمتهايش فراخواند.[7]

 

اخلاقي

1ـ فردي

عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْعَبَّاسِ‏قَالَ: كَانَ كَلامُهُ كُلُّهُ وَ جَوَابُهُ وَ تَمَثُّلُهُ انْتِزَاعَاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ.[8]

ابراهيم بن عباس مي‌گويد: سخن وجواب ومثالهاي كه امام رضا (ع) همه اش برگرفته شده‌اي از قرآن بود.

عَنِ ابْنِ أَبِي عَبَّادٍ قَالَ: كَانَ جُلُوسُ الرِّضَا (ع) فِي الصَّيْفِ عَلَي حَصِيرٍ وَ فِي الشِّتَاءِ عَلَي مِسْحٍ وَ لُبْسُهُ الْغَلِيظَ مِنَ الثِّيَابِ حَتَّي إِذَا بَرَزَ لِلنَّاسِ تَزَيَّنَ لَهُمْ.[9]

ابو عباد گفت: « حضرت رضا در تابستان روى بوريا، در زمستان روى پلاس مى‏نشست و لباس خشن مى‏پوشيد، مگر موقعى كه ميان جمعيت مي‌رفت كه خود را براى آنها مى‏آراست».

كَانَ لِلرِّضَا (ع) خَرِيطَةٌ فِيهَا خَمْسُ مَسَاوِيكَ مَكْتُوبٌ عَلَى كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهَا اسْمُ صَلَاةٍ مِنَ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ يَسْتَاكُ بِهِ عِنْدَ تِلْكَ الصَّلَاة.

حضرت رضا (ع) ظرفى داشت كه در آن پنج مسواك بود و بر هر كدام اسم يكى از نمازهاى پنجگانه نوشته بود، كه با هر يك از آنها در همان نمازى كه اسم آن نوشته بود مسواك مى‏نمود.[10]

امام رضا (ع) هر وقت مي‏خواست كه نيازمندي‏هايش به يادش بيايد بسم الله الرحمن الرحيم مي‏نوشت و مي‏گفت انشاءالله به خاطر مي‏آورم و سپس هرچه را مي‏خواست مي‏نوشت.

كان (ع) يترب الكتاب و يقول لا بأس به و كان إذا أراد أن يكتب تذكرات حوائجه كتب بسم الله الرحمن الرحيم أذكر أن شاء الله ثم يكتب مايريد.[11]

قَالَ الرِّضَا(ع) :لا يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ أَنْ يَدَعَ الطِّيبَ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ فَيَوْمٌ وَ يَوْمٌ لا فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَفِي كُلِّ جُمُعَةٍ وَ لا يَدَعْ.[12]

 امام رضا عليه السلام فرمود: سزاوار نيست كه انسان حتى يك روز عطر را زمين بگذارد، و اگر توانايى مالى نداشت لا اقل در هر جمعه عطر استعمال كند و آن را ترك نكند، و هنگام استفاده از عطر صلوات بفرستد.

 

2ـ اجتماعي

رُوِيَ عَنْ نَادِرٍ الْخَادِمِ قَالَ: كَانَ أَبُو الْحَسَنِ (ع) إِذَا أَكَلَ أَحَدُنَا لا يَسْتَخْدِمُهُ حَتَّي يَفْرُغَ مِنْ طَعَامِهِ.[13]

از نادر خادم امام رضا عليه السلام هر وقت يكى از ماها غذا مي‌خورد از او كارى نمي‌خواست تا غذايش تمام شود.

عَنْ يَاسِرٍ الْخَادِمِ قَالَ: كَانَ الرِّضَا (إِذَا خَلا جَمَعَ حَشَمَهُ كُلَّهُمْ عِنْدَهُ الصَّغِيرَ وَ الْكَبِيرَ فَيُحَدِّثُهُمْ وَ يَأْنَسُ بِهِمْ.[14]

 

عَنْ يَاسِرٍ الْخَادِمِ قَالَ: كَانَ الرِّضَا (ع) إِذَا خَلا جَمَعَ حَشَمَهُ كُلَّهُمْ عِنْدَهُ الصَّغِيرَ وَ الْكَبِيرَ فَيُحَدِّثُهُمْ وَ يَأْنَسُ بِهِمْ.[15]

عَنْ عُبَيْدِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَغْدَادِيِّ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ قَالَ: نَزَلَ بِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (ع) ضَيْفٌ وَ كَانَ جَالِساً عِنْدَهُ يُحَدِّثُهُ فِي بَعْضِ اللَّيْلِ فَتَغَيَّرَ السِّرَاجُ فَمَدَّ الرَّجُلُ يَدَهُ لِيُصْلِحَهُ فَزَبَرَهُ أَبُو الْحَسَن (ع) ثُمَّ بَادَرَهُ بِنَفْسِهِ فَأَصْلَحَهُ ثُمَّ قَالَ: لَهُ إِنَّا قَوْمٌ لا نَسْتَخْدِمُ أَضْيَافَنَا.[16]

شبي‏امام ميهمان داشت، در ميان صحبت، چراغ، نقصي پيدا كرد؛ ميهمان امام دست پيش آورد تا چراغ را درست كند امام (ع) نگذاشت و خود اين كار را انجام داد و فرمود:  ما گروهي هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمي‏گيريم.

ياسر، خادم‏ امام مي‏گويد: امام رضا (ع) به ما فرموده بود كه اگر بالاي سرتان ايستادم (و شما را براي كاري طلبيدم) و شما به غذا خوردن مشغول بوديد برنخيزيد تا غذايتان تمام شود. به همين جهت بسيار اتفاق مي‏افتاد كه ‏امام ما را صدا مي‏كرد و در پاسخ او مي‏گفتند به غذا خوردن مشغولند و آن گرامي مي‏فرمود بگذاريد غذايشان تمام شود.

عَنْ يَاسِرٍ الْخَادِمِ وَ نَادِرٍ جَمِيعاً قَالا قَالَ لَنَا أَبُو الْحَسَنِ (ع) : إِنْ قُمْتُ عَلَي رُءُوسِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَأْكُلُونَ فَلا تَقُومُوا حَتَّي تَفْرُغُوا وَ لَرُبَّمَا دَعَا بَعْضَنَا فَيُقَالُ لَهُ: هُمْ يَأْكُلُونَ فَيَقُولُ: دَعْهُمْ حَتَّي يَفْرُغُوا.[17]

ياسر خادم و نادر هر دو گفتند حضرت رضا بما فرمود كه اگر من‏ بالاى سر شما ايستادم در موقعى كه غذا مي‌خوريد از جاى حركت نكنيد تا غذايتان را بخوريد گاهى بعضى از ماها را صدا مي‌زد. عرض مي‌كردند غذا مي‌خورد مي‌فرمود بگذاريد غذايش تمام شود.

مرد غريبي خدمت امام (ع) رسيد و پس از سلام گفت:  من از دوست داران شما و پدران شما هستم؛ از حج برگشته‏ام وخرجي راهم تمام شده، اگر مبلغي به من مرحمت كنيد تا به وطنم برسم، در آنجا از جانب شما معادل همان مبلغ به مستمندان صدقه خواهم داد، زيرا در شهر خود فقير نيستم .امام برخاست و به اطاقي ديگر رفت و  200 دينار آورد و از بالاي در، دست خويش را بيرون آورد و آن شخص را صدا نمود و فرمود:  اين 200 دينار را بگير و توشه راهت قرار بده و لازم نيست از جانب من صدقه بدهي.

بعد از رفتن آن شخص و حضورامام، از آن حضرت علت اين كار را سئوال كرديم، آن حضرت (ع) فرمودند:  تا شرمندگي نياز و سئوال را در او نبينم.[18]

عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْمُسَيَّبِ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ:" قُلْتُ لِلرِّضَا (ع) شُقَّتِي بَعِيدَةٌ وَ لَسْتُ أَصِلُ إِلَيْكَ فِي كُلِّ وَقْتٍ فَمِمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِينِي قَالَ:

علي بن مسيب از حضرت رضا (ع) پرسيد: فاصله مسافت زيادي كه بين من و شما است برايم مشكل است كه بتوانم به محضر شما برسم، احكام دينم را از چه كسي كسب كنم؟ حضرت(ع)فرمودند :

«مِنْ زَكَرِيَّا بْنِ آدَمَ الْقُمِّيِّ الْمَأْمُونِ عَلَي الدِّينِ وَ الدُّنْيَا.»[19]

يونس بن عبدالرحمن از شاگردان امام در بصره مي‏باشد.  اهالي بصره از حضرت رضا (ع) در مورد يونس شكايت نمودند.  يونس غمگين شد و حضرت(ع) به او فرمود:

يَا يُونُسُ ! فَمَا عَلَيْكَ مِمَّا يَقُولُونَ إِذَا كَانَ‏امامكَ عَنْكَ رَاضِياً[20]

و بعد فرمود:" اگر در دست تو گوهر درخشاني باشد و مردم بگويند پشكل است يا در دستت پشكلي باشد و مردم بگويند گوهر است آيا گفتار مردم در تو اثر مي‏كند؟ يونس گفت: نه . امام (ع) فرمود: بنابراين وقتي كه راه و شيوه تو درست است و امام از تو راضي است؛ گفتار مردم اثري نخواهد داشت، پس نگران نباش.

امام رضا (ع) به هنگام خوردن غذا كاسه بزرگي برايش آورده مي‏شد و در كنار سفره‏اش قرار مي‏گرفت و آن حضرت از بهترين غذاهايي كه برايش آورده مي‏شد، مقداري برمي‏گزيد و در آن مي‏ريخت، سپس آن را براي فقرا مي‏فرستاد.

 

سياسي

در روايات آمده كه خفقان و فشار رژيم به قدري شديد بود كه پس از شهادت امام كاظم(ع)، امام رضا(ع)به بازار رفت و يك سگ و يك خروس و يك گوسفند خريد و به خانه آورد . جاسوسان اين خبر را به هارون دادند و هارون گفت : از ناحيه حضرت رضا ايمن شديم كه از سياست كناره‏گيري كرده و به دامداري مشغول است.

وقتي يكي از جاسوسان به هارون هشدار داد كه درب خانه امام روي مردم گشوده است و مردم را به امامت خود دعوت مي‏كند هارون گفت:  شگفتا از اين شخص جاسوس با اينكه به من گزارش رسيده كه حضرت گوسفند و سگ و خروس خريده و به اين امور مشغول است چنين نوشته است.[21]

امام(ع)نامه‏هاي دوستاني كه برايش در زمان تصدي ولايت عهدي در دوران مأمون بود پس از مطالعه مي‏سوزاندند.

پذيرش امامت حضرت رضا (ع) از جانب احمد بن موسي(ع)

يكي از برادران بلندمقام حضرت رضا )ع)، احمد بن موسي(ع) است  (معروف به شاه‏چراغ كه مرقد شريفش در شيراز مي‏باشد) اين شخصيت بزرگوار مورد احترام مردم بود، حتّي پس از شايع شدن شهادت حضرت موسي بن جعفر (ع) در مدينه، جمعي در مدينه به عنوان پذيرش امامت او به خانه "اُمّ احمد" آمدند و همراه "احمد بن موسي(ع) " به مسجد رفتند، از آنجا كه "احمد بن موسي(ع( داراي كرامات و مقامات ارجمند بود، مردم تصوّر ‏كردند كه امام بعد ازامام كاظم (ع) اوست.  با او به عنوان امام بيعت كردند، او از مردم بيعت گرفت و سپس بالاي منبر رفت و خطبه‏اي در نهايت فصاحت و بلاغت خواند، سپس فرمود: اي مردم! شما همه با من بيعت كرديد، ولي بدانيد من با برادرم "علي بن موسي الرّضا(ع) "بيعت كرده‏ام، او امام و جانشين پدرم مي‏باشد، او وليّ خدا است، و بر من و شما از جانب خدا ورسولش واجب است كه هرچه او به ما امر مي‏كند، اطاعت كنيم.

همه حاضران سخن احمد بن موسي(ع) را پذيرفتند و دسته‏جمعي از مسجد بيرون آمده درحالي كه احمد بن موسي(ع)در پيشاپيش آنها بود، با هم به در خانه حضرت رضا(ع) رفتند و با آن حضرت بيعت كردند امام رضا‌(ع) براي احمد بن موسي(ع) دعا كرد و احمد بن موسي(ع) از آن پس همواره در خدمت برادر بود تا آن زمان كه حضرت رضا (ع) به سوي خراسان حركت نمود.

احمد بن موسي(ع) در عصر خلافت مأمون عبّاسي، همراه جماعتي از مدينه به قصد زيارت برادرش حضرت رضا) ع) از طريق فارس به سوي خراسان حركت نمودند، هنگامي كه "قُتلغ‏خان" استاندار و نماينده مأمون در شيراز از ورود او به سوي شيراز مطّلع شد) با توجّه به اينكه سياست مأمون نسبت به امام رضا(ع) وامامزادگان، تغيير كرده بود) سپاهي به سوي او فرستاد، و در هشت فرسخي شيراز در محلّي به نام "خان زينان" سر راه احمد بن موسي(ع) را گرفتند، بين حضرت احمد و همراهانش با سپاه قُتلغ خان، جنگ واقع شد، در اين ميان يكي از ياران قُتلغ خان فريادزد : اگر شما قصد ديدار حضرت رضا)ع(را داريد او از دنيا رفت. وقتي كه ياران احمد بن موسي)ع) چنين شنيدند از اطراف او پراكنده شدند، و تنها برادرش و چند نفر از خويشاوندانش همراه آن حضرت ماندند، احمد موسي(ع) با همراهان به سوي شيراز روانه شدند، دشمنان آنها را تعقيب كرده و در شيراز در همانجا كه اكنون محل مرقد شريف احمد بن موسي(ع) است، او و عدّه‏اي از همراهانش را به شهادت رساندند.[22]

به اين ترتيب اين امامزاده وارسته و بزرگ با كمال خلوص مردم را به پذيرفتن امامت برادرش حضرت رضا(ع) فراخواند و خود و همراهانش در راه ديدار برادر، به شهادت رسيدند، و خون جوشان او و همراهان، بذرهاي گسترش تشيّع و محبّت اهل بيت عليهم السلام را در دلهاي ايرانيان آن عصر و اعصار ديگر پاشيد.[23]

اتفاق مهم دوران امامت

گزارش سفر

گزارش سفر از مأمور مأمون

رجاء بن ابي ضحاك كه در تمام راه ملازم امام بود به مأمون چنين گزارش داد:

فَوَ اللهِ مَا رَأَيْتُ رَجُلا كَانَ أَتْقَي للهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ وَ لا أَكْثَرَ ذِكْراً لَهُ فِي جَمِيعِ أَوْقَاتِهِ مِنْهُ و لا أشد خوفا لله عز و جل منه.[24]

سوگند به پرودگار هرگز احدي را پرهيزگارتر از آن حضرت نديد. دائماً در ذكر و ياد خداوند بود به هر شهري كه وارد مي‏شد آنچه را مردم از مسائل ديني مي‏پرسيدند پاسخ كافي مي‏داد و از پدر و اجداد و پيامبر بيان حديث مي‏كرد.

مأمون در پاسخ گفت : چنين است. اين بزرگوار بهترين خلق خدا بر روي زمين و داناترين و زاهدترين آنهاست.

[قابل ياد آوري است: متن از فيش آقاي قرائتي برداشت شده با تغيراتي]



[1] .مشكات الانوار في غرر الاخبار، فصل 15، ص53.

[2] . وسائل الشيعة، ج4، ص99.

[3] . المناقب، ج4، ص360.

[4] . عيون اخبار الرضا، ج1، ص172.

[5] عيون اخبار الرضا، ج1، ص172.

[6] . بحار الانوار، ج، صص59-58.

[7] ، عيون اخبار الرضا، ج2، صص86- 72.

[8] . عيون اخبار الرضا (ع) ج2، ص180.

[9] ، عيون اخبار الرضا، ج2، ص

[10] ، مكارم الاخلاق، ص50

[11]. تحف العقول، ص443.

[12]. كافي، ج6، ص510.

[13] . كافي، ج6، ص298.

[14]. وسائل الشيعه، ج24، ص265.

[15]، همان.

[16]. كافي، ج6، ص283.

[17]. همان، ص298.

[18]. المناقب، ج4، ص360.

[19]. رجال كشي، ص594.

[20]. بحار الانوار، ج2، ص65.

[21]. اشتهاردي، نگاهي به زندگاني امام رضا(ع)،ص43.

[22] . بحار الانوار، ج48، صص308-307.

[23]. حيات سياسي امام رضا(ع)، ص214.

[24]. عيون اخبار الرضا(ع)، ج2، ص180.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:9  توسط عبدالرحمن حیدری   | 

ثواب زيارت امام رضا صلوات الله عليه و السلام

 

حسين بن زيد از ابو جعفر عليه السّلام روايت كرده، مى‏گويد: از آن حضرت شنيدم كه مى‏فرمود: «مردى از فرزندان موسى عليه السّلام به دنيا مى‏آيد كه همنام با امير المؤمنين عليه السّلام است و بعد در زمين توس واقع در خراسان مدفون خواهد شد كه در آن جا با زهر كشته مى‏شود و غريبانه دفن مى‏شود، هر كس او را با معرفت به حقّش زيارت كند، خداى تعالى به او اجرى عطا كند معادل اجر كسى كه قبل از فتح مكّه براى پيروزى اسلام انفاق و مبارزه كرده است.»[1]

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «به همين زودى پاره‏اى از تن من در خراسان دفن مى‏شود، هيچ گرفتارى آن را زيارت نمى‏كند مگر آن كه خداوند گرفتارى‏اش را بر طرف مى‏سازد و هيچ گنهكارى آن را زيارت نمى‏كند مگر آن كه خداوند گناهانش را مى‏آمرزد.»[2]

على بن مهزيار از امام ابو جعفر محمد بن على الثّانى (امام جواد عليه السّلام) نقل كرده مى‏گويد:

عرض كردم: فدايت شوم زيارت حضرت رضا عليه السّلام افضل است يا زيارت ابا عبد الله الحسين عليه السّلام؟ فرمود: «زيارت قبر پدرم افضل است، زيرا كه قبر امام حسين عليه السّلام را همه‏ مردم زيارت مى‏كنند ولى پدرم را جز خواص شيعه زيارت نمى‏كنند.»[3]

احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى مى‏گويد: در نوشته ابو الحسن الرّضا عليه السّلام چنين خواندم: «به شيعيان من بگو، زيارت من در نزد خدا برابر هزار حج است. مى‏گويد:

خدمت ابو جعفر عليه السّلام- يعنى پسرش امام جواد عليه السّلام- رسيدم، عرض كردم! هزار حج؟

فرمود: آرى به خدا سوگند و هزار هزار حج براى كسى است كه با معرفت به حق آن حضرت، او را زيارت كند.[4]

نعمان بن سعد از امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود:

 «بزودى مردى از اولاد من به وسيله زهر و از روى ستم در زمين خراسان كشته مى‏شود، نامش چون نام من و نام پدرش چون نام موسى بن عمران عليه السّلام است، بدانيد هر كه او را در غربتش زيارت كند خداوند گناهان گذشته و آينده‏اش را بيامرزد، هر چند كه به بسيارى‏ستارگان و قطره‏هاى باران و برگ درختان باشد.[5]

حمدان ديوانى از امام رضا عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: «هر كه مرا با اين دورى منزل زيارت كند، من روز قيامت در سه جا به سراغ او مى‏آيم تا او را از خطرهاى قيامت نجات دهم: وقتى كه نامه‏هاى اعمال از سمت راست يا چپ به مردم داده مى‏شود، و در صراط، و به هنگام سنجش اعمال.»[6]

حمزة بن حمران مى‏گويد: «امام صادق عليه السّلام فرمود: «نواده من در سرزمين خراسان در شهرى كه به آن توس گويند، كشته مى‏شود. هر كه با معرفت به حقش او را زيارت كند، روز قيامت او را با دست خود مى‏گيرم و به بهشت وارد مى‏كنم هر چند كه گناهان كبيره داشته باشد. مى‏گويد: عرض كردم: فدايت شوم، معرفت حق او چيست؟ فرمود: اين كه بداند او امام واجب الاطاعه، غريب و شهيد است، هر كه او را با معرفت به حقّش زيارت كند خداوند پاداش هفتاد شهيد را به او مرحمت كند، از شهيدانى كه در مقابل رسول خدا صلى الله عليه و آله به حقيقت شهيد گشته‏اند.»[7]

حسن بن علىّ بن فضّال از ابو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام روايت كرده است كه مردى از اهل خراسان به آن حضرت گفت: «يابن رسول الله من رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم. گويا به من مى‏فرمود: چگونه خواهد بود حال شما وقتى كه پاره تن من در سرزمين شما دفن گردد و پاسدارى امانت من به شما سپرده شود و ستاره آسمان من در خاك شما پنهان گردد؟ امام رضا عليه السّلام در پاسخ فرمود: منم آن كسى كه در زمين شما دفن مى‏شوم و منم پاره تن پيامبر شما و منم آن امانت و آن ستاره، بدان كه هر كس مرا زيارت كند در حالى كه به آنچه خدا از حق من و طاعت من واجب كرده، آگاه باشد، من و پدرانم روز قيامت شفيعان او هستيم و هر كه ما شفيع او باشيم نجات يافته است اگر چه به اندازه گناهان جن و انس گناه داشته باشد. پدرم از جدم از قول پدرش نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كه مرا در عالم خواب ببيند، خود مرا ديده است، زيرا شيطان نمى‏تواند در صورت من و نه در صورت هيچ يك از اوصياى من و نه در صورت هيچ يك از شيعيان تجسّم پيدا كند و خواب درست جزئى از هفتاد جزء نبوت است.»[8]

از ابا صلت، عبد السلام بن صالح هروى روايت شده كه مى‏گويد: از امام رضا عليه السّلام‏ شنيدم كه مى‏فرمود: «به خدا سوگند، هيچ يك از ما نيستيم مگر آن كه مقتول و شهيد مى‏شويم، پرسيدند: يابن رسول الله، چه كسى شما را مى‏كشد؟ فرمود: بدترين خلق خدا در اين زمان، مرا به وسيله زهر مى‏كشد، سپس در سرايى كهنه و ديار غربت دفن مى‏كند.

پس هر كه مرا در غربتم زيارت كند خداوند براى او اجر صد هزار شهيد و صد هزار صدّيق و صد هزار انجام دهنده حج و عمره و صد هزار مجاهد را بنويسد و در زمره ما محشور شود و در درجات عالى بهشت همراه ما باشد.»[9]

حسن بن على بن فضّال از ابو الحسن الرّضا عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: «همانا در خراسان بقعه‏اى است، زمانى بر آن بيايد كه جاى رفت و آمد فرشتگان گردد. پس همواره گروهى از فرشتگان نازل مى‏شوند و گروهى به آسمان بالا مى‏روند تا وقتى كه در صور دميده شود (يعنى تا پايان عمر دنيا). عرض شد: يا بن رسول الله، اين بقعه كدام است؟ فرمود: آن در سرزمين توس است، به خدا سوگند كه آن باغى از باغهاى بهشت است. هر كه در آن بقعه مرا زيارت كند چنان است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را زيارت كرده است و خداوند براى او ثواب هزار حج مبرور و هزار عمره مقبول بنويسد و من و پدرانم روز قيامت شفيعان او خواهيم بود.»[10]


[1] .  من لايحضر الفقيه، باب زيارت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم، ص296.

[2] همان.

[3] . همان.

[4] .همان.

[5] همان.

[6] همان.

[7] .همان.

[8] .همان.

[9] .همان.

[10] . همان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 0:5  توسط عبدالرحمن حیدری   | 

آيا زندگي خوب در سايه‌ي دين است؟

آنچه كه در همه دوران از زندگي انسانها بوده، مسأله دين است. و دين همواره با انسانها در طول تاريخ بوده يعني هر انساني وقتي در مسير زندگي قرار بگيرد، يكي از چيزي هميشه همراي او است معتقد بودن به يك دين و آفريننده و قوانين مطرح شده از طرف آفريدگار او است يكسري بايد ها ونبايدها ـ حال چه پا بند به او باشد يا عصيان و سركشي داشته باشد ـ را داشته خود را در چوكات وقالب آن بداند.

مهم اين است كه اين دين، از كجا و منشأ پيدايش آن چگونه بوده و آورنده آن كه هست وريشه‌ي اصلي طرح ذهن بشر است يا اتكاء به عالم خارج از ماده و جهان طبيعي و... است.

اگر مبدأ آن را به دست آورديم، آنوقت مي‌توانيم مسير و منتهي به خوبي درك كنيم اگر مبدأ آن به يك عالم، قادر، خالق هميشه زند پيوسته گي و اتصال داشته باشد، يعني فرستنده و سازنده آن كسي باشد كه هيچ شائبه‌ي از: جهل، عجز مرگ در او راه نداشته باشد؛ مي‌شود به قاطعيت گفت كه ديگر خطايي در كار نيست و كسي اينگونه آفرينش را در زندگي اعتقاد داشته و ايمان به همچنين فرستنده داشته باشد بلي زندگي خوب در سايه او هست.

ولي اگر فردي متوصل بشود به ساخته و پرداخته هاي كه از ذهن خود بشر در عالم مادي است؛ هيچگونه آرامشي نيست و نخواهد داشت؛ ذهن بشر هرچند كه قوين مستعد و توانمند و... باشد محدود است وشئ محدود نمي‌تواند بيشتر از حدش را تعريف تبيين و تلفيق و... بدهد؛ زيرا او جاهل، عاجز، خستگي، خواب، مرگ و هزاران عيب و مشكلات، جاه طلبي، منفعت پرستي، خود خواهي و... در اعماق وجود او پوسته است.

      پس ممكن است فرد يا افرادي زندگي مادي هنگفتي داشته، از همه‌ي امكانات مادي، تشكل هاي اجتماعي و... داشته باشد؛ يقينا هيچ آرامش در سايه همه آنه نخواهد داشت.

       ولي انسان كه متكي به خداي دانا، قدرتمند، هميشه زنده اعتماد داشته باشد ديگر هيچ نگراني در وجود او راه ندارد و اگر نگراني هم در وجود او باشد از طرف خود اوست كه نكند همچون خداي قادر و... عصيان كرده و از قالب و چوكات دين خارج شده مورد عنايت پردگارش نگرفته باشد و اين نقص از خود او است و اگر نه خداي دانا ، حكيم، قادر هيچ وقت خلاف عدالت به او رفتار نمي‌كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 20:26  توسط عبدالرحمن حیدری   | 

توبه تا چه زماني؟!

همه گلند      در كتاب «من لا يحضره الفقيه» است كه پيامبر گرامى در آخر يك خطبه فرمود: «كسى كه يك سال پيش از مرگ توبه كند خدا او را مى‏آمرزد» سپس فرمود: «يك سال زياد است، كسى كه يك ماه پيش از مرگ توبه كند، خدا توبه‏اش را مى‏پذيرد» سپس فرمود: «يك ماه زياد است، اگر كسى يك روز پيش از مرگ توبه كند خدا او را مى‏آمرزد» سپس فرمود:
 «يك روز زياد است اگر كسى يك ساعت پيش از مرگ توبه كند خدا توبه‏اش را مى‏پذيرد» سپس فرمود: «يك ساعت زياد است اگر كسى توبه كند در حالى كه آخرين نفس او فرا رسيده است، خداوند توبه‏اش را مى‏پذيرد» ثعلبى باسناد خود از عبادة بن صامت، از پيامبر گرامى همين خبر را عيناً نقل كرده است، جز اين كه در آخر آن گفته است: «يك ساعت بسيار است، اگر كسى توبه كند پيش از لحظه مرگ» و نيز باسناد خود از حسن روايت كرده است كه: «چون شيطان از آسمان طرد شد بخداوند عرض كرد: بعزت و جلالت سوگند كه از فرزندم آدم جدا نمى‏شوم تا وقتى كه روحش از كالبدش جدا شود فرمود:
بعزت و جلالم سوگند. توبه را تا دم مرگ از بندگانم جدا نمى‏كنم.
فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ: خدا توبه ايشان را قبول مى‏كند.
وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً: خداوند بمصالح بندگان دانا و در معامله خود با ايشان حكيم است‏.

تفسير مجمع البيان، ج۵، ص۷۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 2:44  توسط عبدالرحمن حیدری   | 

یاد گرفتن به این آسانی ها نیست بهتر است وقتت را بیهوده از دست ندهید!

 

واعظي روي منبر در ضمن سخنان به داستان حضرت ابراهيم و زنده كردن پرندگان - به امر الهي - پرداخت وقتي خواست كه چهار تا پرنده را نام ببرد مثلا گفت: آن چهار تا عبارتند از‌ : طاوس، خروس، كبوتر و... چهارمي را يادش رفت گفت "خر" يكي از مستمعين گفت: آقا مي بخشيد مگر "خر" پرنده است واعظ در جواب گفت بلي در زمان حضرت ابراهيم پرنده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 2:19  توسط عبدالرحمن حیدری   |